تبليغاتX
تنهایی
 
تنهایی
 
 
نمی دانی چقدر تنهایی من بزرگ است
 

 

الهامات

 

هدف معلومه ولی وقتی بین زندگی روزمره و الهامات مشکل بوجود میاد همه چی بهم میریزه

خیلی از آدما بدنیا میان که وظیفه ی رو به انجام برسونن بهشون الهام میشه هر لحظه،همه جا، همه چی اینو بهش میگه که اومدی برا انجام وظیفه یی، یادت نره!

وقتی خسته میشی چکار باید کرد؟

وقتی میدونی باید بری و میری میبینی تو جاده انحرافی افتادی و اینقد اون جاده فریبنده ست که دوس نداری ازش برگردی چکار باید کرد؟

باید از کی و از چی کمک خواست که وقتی داری کم میاری کمکت کنه تو لحظه هایی که از آفریننده ت دور شدی؟

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 17  توسط الناز  | 
چقد خوبه وقتی تمام ابهامات رفع میشه و هیچ مطلبی پنهون و ناشناخته نیست بخصوص وقتی کسی که کنار و همراه آدمه صداقت و وفاداری داشته باشه

برا همیشه آرزو میکنم هرجای دنیا هستید زندگیتون پر از صداقت و وفا و صمیمیت باشه

به دنیا گفتم سلام تازه همین تازگیا امیدوارم جواب سلامم رو بده

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 19  توسط الناز  | 

سال ۲۰۱۰ بر همه ی دوستان و هموطنانی که منتظر رسیدنش بودن مبارک .

    تقدیم با محبت

 سال نو میلادی با همه ی خوبی هاش و سختی هاش داره میاد.

ورود به سال ۲۰۱۰ رو به فال نیک میگیرم شاید پیشرفتی داشته باشم .

تو کارم یاد گرفتم خلاصه عملکرد داشته باشم (گزارش عملکرد ):

ساعت ۷ صبح صدای زنگ موبایل .دکمه سماور.یونیفرم محل کار .وسایل .کفش.کلید.بستن در.ماشین . مسیر.محل کار.(بعضی اوقات تاخیر).کااااااااااااااررر. ماشین. راه .خونه. نهار.. دوباره محل کار.کااااااارررر.ساعت۷ شب دوباره خونه. شام .خواب.

درس و دانشگاه و امتحان هم که فعلا تعطیله.

 چقد دوس داشتم وقت بود به همه ی دوستان وبی سری میزدم . از همینجا به همه کسانی که لطف میکنن به وب من میان و من سعادت ندارم خدمتشون برسم معذرت میخوام  انشالله بموقع ش جبران میکنم .

 |+| نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 15  توسط الناز  | 
 

شرایط کاری تو چند روز گذشته در حدی بود که منو تا پای جنون چند مرتبه برد ، دوام آوردم واقعا لطف خدا بوده ، نمی دونم چرا دلم راضی نمیشه دیگه سرکار نرم . باچند تا از همکارام که صحبت میکردیم جالب بود اونا هم می خواستن تا حد مرگ کار کنن که ببینن آخر و عاقبتشون چی میشه یکیشون که از فشار کار آرزو کرد که خدا دو نصفش کنه برا خنده ، نمی دونم اینا دیگه چه انسانهایی هستن .

تو تمام  ۲۰و چند سالی که از عمرم میگذره به یاد ندارم که هیچ وقت

اینقدگیج و مبهم تو انتخاب مونده باشم سر دوراهی که کار رو انتخاب کنم

یا ادامه درس با دو تا محیط و موقعیت مخالف هم .

 درس خوندن = مطالعه (لذت بخش ترین ساعات عمرم)تفریح+استراحت و

دیدار دوستان

کار = نداشتن استراحت + کسری پول صندوق + نداشتن وقت برا خوردن

نهار +سابقه کاری +کسب تجربه بخاطر سختی شرایط

حالا من واقعاً نمی دونم و نمی تونم انتخاب کنم که کدومش رو انتخاب کنم

همه معایب و مزایا با هم تو ذهنم اومد نوشتم.

شما بجای من بودید کدومو انتخاب می کردید ؟

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 23  توسط الناز  | 
تا حالا این مطلب رو خوندید :

آنکس که بداند و بداند که بداند                 اسب طرب از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند                  بیدارش نمایید که بس خفته نماند

آنکس که نداندو بداند که نداند                   لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداندو نداند که نداند                   در جهل مرکب ابدالدهر بماند.

حالا به گفته ی امروزیش این شکلی میشه :

آنکس که بداند و بداند که بداند

باید برود غاز به کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند

بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند

با پارتی و با پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند

 بر پست ریاست ابدالدهر بماند

حالا بنظر من این مهمه که تاثیر مطلب رو ببینیم .

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 15  توسط الناز  | 

تا حالا شده یه مدت  خیلی بدبین بشید

بدترین حسی که تو عالم میتونه سراغ آدم بیاد این حس بدبینیه که به

هیچی اعتماد نداشته باشی و این بی اعتمادی زائیده محرکهای بیرونی و

تفکرات یه فرد میشه . چقد بده که این شکل تا مدتی هم ادامه داشته

باشه. میشه گفت من مدتیه اینطوری شدم .

باید این حالت رو سوق بدم به سمت مثبت آخه من الان تو جمله ذیل

حس منفیش بهم القا میشه .

دي رفت و باز نيايد فردا را اعتماد نشايد

باید به این حالت درش بیارم

دي رفت و باز نيايد فردا را اعتماد نشايد، وقت را غنيمت دان كه دير نپايد....

...............................................................................................................

چند مطلبی هست که واقعا دوست دارم بخونید خیلی قشنگه.

از مقالات خواجه عبدالله انصاري

بدانكه، هر كه ده خصلت شعار خود سازد در دنيا و آخرت كار خود سازد:
با حق به صدق، با خلق به انصاف، با نفس به قهر، با بزرگان به خدمت، با خُردان به شفقت، با درويشان به سخاوت،‌با دوستان به نصيحت،‌با دشمنان به حلم، با جاهلان به خاموشي، با عالمان به تواضع.

 

بدان اي عزيز كه رنج مردم در سه چيز است: از وقت پيش مي خواهند و از قسمت، بيش
مي خواهند وآنِ ديگران را از خويش مي خواهند.

...........................................................................................................................................

اینم  تصویر بدون شرح

تمام فکرم پیامه

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 20  توسط الناز  | 
          خلوت و تنهایی من

          به مجازات کدامین گناه ناکرده

                          تسلی قلب شکسته

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 13  توسط الناز  | 
 

و حواسم نبود زمانی که

آخرین طپش های قلبش

در من جریان داشت

و آواری عظیم از نبودنها در زندگیم

همه چیز فرو نشست در من

و وجودم ترک خورد

و اندیشه ام رنگی دیگر گرفت

و میان گریه و اشک دست و پا زدم

ودور شدم از تو ..........

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 21  توسط الناز  | 
 
  بالا